زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
هجـوم مـوج بلا را به چشم خود دیدم غـروب کـربـبلا را به چشم خود دیدم به سر زنان پی عمه به روی تل رفتم ذبـیح دشت مـنـا را به چشم خود دیدم میان آن همه نـیـزهبـهدست در گـودال سنان بیسر وپـا را به چشم خود دیدم به زور نیزه؛ زره را ز تن در آوردند مرمـلٌ بـدمـاء را به چـشـم خـود دیدم ز قـتـلگاه همه دست پُر که میرفـتـند به دوش خولی، عبا را به چشم خود دیدم زمـان حـمـلـۀ آن ده سـوار تـازه نفس غبار روی هـوا را به چـشم خود دیدم میان پـنـجـۀ هـر نعـل تـازه و میخـش لباس خـون خـدا را به چشم خود دیدم سلام بر بـدن بیسـری که عـریان شد تن به خاک رها را به چشم خود دیدم میان طایـفـههـا رأسها که قـسمت شد سر هـمۀ شهـدا را به چـشم خود دیـدم عمو که خورد زمین، روی حرمله وا شد تـمام واقـعـههـا را به چـشم خـود دیدم فرار دخـتـری آتش گرفـته در صحرا میان هـلهـلـههـا را به چـشم خود دیدم میان مجلس نامحـرمـان و بزم شراب ورود آل عـبـا را به چـشـم خـود دیدم ته پـیـالـۀ خود را کـنار سر میریخت قمار و تشت طلا را به چشم خود دیدم ضریح صورت جدم دوباره ریخت به هم شتاب چوب جفا را به چشم خود دیدم عزیز کردۀ زهـرا، کنـیز مردم نیست اشـارۀ دو سه تا را به چـشم خود دیدم |